تبليغاتX
< > تا بیکران ها ماندنی ام ...




تورا برای توبودن میخواستم ... | 88/07/03 |  

به نام کسی مینویسم که بنده ای از بندگانش را برای همیشه به شیطان سپرده و یادی از او نمیکند

برای تویی مینویسم که نوشتن و خواندن را به کلی از یاد بردی
کفشهایت را منظم و مرتب، می گذارم دم در.هرکجا که خواستی برو.هر کجا که باشی،باهر
کسی که باشی باز هم مال منی.فکرت،یادت مال من است. پشت سرت آب میریزم. یعنی هرجا که
باشی آبادی است.آمدنت آبادی آورد، رفتنت هم. نگاهت می کنم ، کاش برمی گشتی تا شاید
اشکهایم را ببینی. همان بهتر که برنگردی تا دم آخر بگویی: خدانگهدار. همان بهتر که
وقت رفتنت از من نپرسی که آیا عاشقت بوده ام یا نه...............
زمین گیر می شوم. رفتنت کارش را خواهد کرد. به زودی خواهم مرد. آرزوهایم خواهند
پژمردو قلبم که هرثانیه برای دیدار تو می تپید از حرکت باز خواهد ایستاد.
دستانم می لرزند،دلهره دارم. کاش می دانستی دوستت دارم................
آنطرفتر کسی ایستاده است،کسی که من نیست.او به تو نزدیکتر است و من به قلب تو. با
من غریبه می شوی ، تا آشنایی را که با من غریبه است آشنای خود کنی. مهم نیست، تحمل
می کنم. شاید من تنها که هر دم برایت مضطرب بودم ارزش نگاه آخرت را نداشتم که
برگردی تا از اشکهایم بفهمی که دوستت داشتم.
دستم مال تو ،قلبم مال تو. هرچه که داشتم به تو دادم. حالا غصه هایت هم مال من شده
است. حالا غریبی ام را پای دل کوچکم می کارم تا عشق را در دلتنگی هایم برویاند.
تنها شدم ، تنها . کاش می فهمیدی.........
من از تو تنها نشدم، من از خودم تنها شدم. من از دوست داشتن و دوست داشته شدن تنها
شدم. رفتی چون دوستم نداشتی .........
دلم که گرفت دنبال دلم گشتم،تو دلم بودی. احساسم بودی و همه وجودم

ببخشید حوصله عکس گذاشتن ندارم ...

ایام به کام ...

قلب عاشق نازنین | لينک ثابت | موضوع: |

خداحافظ غم دل | 87/08/26 |  

سلام و بهتر بگم خداحافظ

امروز واسه آخرین بار اومدم اینجا رو آپدیت کنم ... راستش نمیدونم چرا ... اما میدونم خیلی خسته ام و خیلی تنهام و از اینکه همیشه بیام اینجا و از عشق حرف بزنم داره دیوونه میکنم ....

نه اینکه عاشق نباشم ... بودم  اما ...

آره عشق سعید شد نفرت و عشق منم شد حسرت ...  مهم نیست .... دیگه راستش رو بخواین هیچی مهم نیست ... میخوام از این به بعد تنهای تنها باشم .... دیگه حتی به خدا هم کاری ندارم ... هروقت صداش کردم پشتش و کرد بهم و انگار نه انگار صدامو میشنوه ...

باشه خدایا مزاحم توام نمیشم ...... خسته شدم از بس دیگه منت تورو کشیدم .... از بس  گفتم خدایا ... خدا جونم ... خسته شدم از بس هر دفعه بیشتر  بهت التماس کردم کمتر جوابمو دادی ... نمیگم هیچ وقت جوابمو ندادی اما خیلی دلم گرفته ....

خدایا تو به همه به دل خوشی دادی اما من بد بخت یه تفریح ساده داشتم اونم گرفتی .....

مهم نیست خدا جون ...منم از این به بعد میشم اونی که تو دوست نداری .... هر کاری که دوست نداری انجام میدم تا توام مثل آدم بدها بهم توجه کنی ....

خدایا خودمم دیگه دوست ندارم ... از خودم بدم میاد .... وست دارم بمیرم همین الان .... خدا خیلی ها ّ آرزوی مرگ دارن رو زنده میزاری و اون بدبختایی که با هزار امید و دلخوشی زندگی میکنن و میکشی ....

دمت گرم خدا ... دمت گرم ...  تو نامردی هیچی کم نذاشتی

آخر یه شب این گریه ها سوی چشامو میبره

بازم از همه ی اونا که توی این وبلاگ تومدن و برامون نظر دادن ممنونیم ....

دعا کنین بازم بتونم بیام و بنوسم

ممنون

آرزومند آرزوهایتان: نازنین

قلب عاشق نازنین | لينک ثابت | موضوع: |